تبليغاتX
راه ندا
ساعت باید حدود 10 شب باشد، سرمان به تلویزیون گرم است.. صدای فریاد زن نگهبان بلند می شود، مثل همیشه دعوا بر سر دستشویی رفتن است، زندانی می گوید:" مااینجا به عنوان زندانی حقوقی داریم و .." زن نگهبان، فریاد می زند که خفه شو، صداتو بیار پایین.. هیس" دعوا بالا می گیرد و فریادها و توهین های نگهبان می پیچد در سکوت راهرو، ما در سلول های دیگر گوشهایمان را چسبانده ایم به دریچه های سلول، صدا از سلول 14 می آید و من حدس می زنم که هنگامه ( شهیدی) باشد. چشمهایمان نگراناست و با ناراحتی به صورت هم نگاه می کنیم، بازهم حدیث دستشویی و ممانعت نگهبان از آن.
 
میگوید:" می برمت جایی که صداتو کسی نشنوه" ... هنگامه می گوید:" هر کاری دلت میخواد بکن، ببینم چیکار می تونی بکنی." و بعد دست او را( احتمالا) می گیرد و کشان کشان جای دیگری می برد، در بسته می شود و ما می فهمیم که هنگامه را برده است سلول انفرادی، باز سکوت برقرار می شود. باز همان خاموشی غذاب آور در راهروهای بند حاکم می شود. کبری نگاهی می کند به من و حوری نیز، عصبانی شده ام، به خاطر هنگامه ناراحتم و نمیدانم چه باید کرد. تصمیم میگیریم که همگی نامه هایی را به رئیس بازداشتگاه بنویسیم و بگوییم که عدم اجازه برای رفتن به دستشویی یک شکنجه است و به آن اعتراض داریم.
 
می خواهیم برویم دستشویی، اما دودلیم که چراغ را بزنیم یا نه، از ترس نیست که به سمت چراغ نمی رویم، دلمان نمی خواهد با نگهبان درگیری لفظی پیدا کنیم، دلمان نمی خواهد به او اجازه دهیم تا بهمان توهین کند. و او در سکوت راهرو داد می زند که " آنوقت که از صبح تا شب در خیابان ول بودید، نیازی به دستشویی نداشتید؟" یکجوری عجیب به من بر می خورد، ناسزایی می گویم و گوشه سلول می نشینم، غمزده برای هنگامه که حالا چه خواهد شد..
 
درست چند شب پیش هم، همین خانم نگهبان با کبری( هم سلولیم) بر سر اینکه چرا دستشویی را زیاد طول می دهد، دعوا کرد و او را به انفرادی برد. می گویم آخر مگر ما مرض داریم که بیش از احتیاجمان به دستشویی برویم و یا بیش از حد در آنجا بمانیم. نمی فهمم مگر محیط توالت، جای دوست داشتنی است که آدم بخواهد در آن بماند. نگهبان اما می گوید، رفتن به دستشویی برای شما تفریح شده است. باز هم خوب است که خودشان می دانند که در چه شرایطی هستیم که رفتن به دستشویی را وسیله تفریح خود می کنیم.
 
حدیث توالت های ساعتی از اواسط مردادماه در بند حاکم شد. روزی که به هر سلول یک کاغذ نوشته پرینت شده دادند که روی آن ساعت های توالت رفتن را نوشته بود، 4 بار در روز.
 
از همان ابتدا اعتراض ها شروع شد، هیچ کس نمی خواست زیر بار این قضیه برود. ما چند بار در ملاقات با رئیس بازداشتگاه به او گوشزد کردیم که این کار مصداق شکنجه است، آخر مگر می شود یک نفر را به زور ساعت 6 صبح بیدار کنند و بگویند باید بروی توالت وگرنه تا ساعت 12 ظهر، حق توالت رفتن نداری!... آخر مگر قضای حاجت، ساعت می شناسد..
 
آقای رئیس هر بار قول پیگیری می داد و باز هم در شیفت بعضی از نگهبانان از جمله همین خانم نگهبان که ما خانم مدیر صدایش می کردیم، زندانیان جرأت زدن چراغ را نداشتند.. یا دعوا می شد، یا با قیافه ای روبرو می شدند که همانجا یادشان می رفت که برای چه چراغ زده اند.
 
امروز در گزارشی خواندم که هنگامه در ملاقات با مادرش نسبت به مسأله دستشویی رفتن اعتراض کرده است، ظاهرا همان خانم نگهبان به لجبازی با هنگامه ادامه داده و همچنان او را بر سر این موضوع اذیت می کند. یاد فریادهای آن شبش افتادم که از حقوق زندانیان می گفت و صدایش که سکوت بند را شکسته بود. و یادم می افتد به خودم که گاهی اوقات ناچار بودیم 7-8 ساعت با خودمان کلنجار برویم تا ساعت دستشویی صبح برسد. فکرش را بکنید، صبح زود یک نفر از خواب بیدارتان کند که باید حالا بروی توالت وگرنه تا 6 ساعت دیگر حق چراغ زدن نداری؟
 
این روزها که دیگر بدون کسب اجازه می توانم هر زمان که بخواهم به دستشویی بروم و نیازی به انتظار طولانی مدت نیست، غمگین می شوم وقتی یادم می افتد به کبری که هنوز بعد از 60 روز از بازداشتش از کوچکترین حقوق یک زندانی برخوردار نیست و یا هنگامه و یا فریبا با آن موهای ژولیده اش.
 
راستی کبری الان چه می کند؟
 
پی نوشت: کبری در مردادماه در مراسم بزرگداشت شهدای انتخابات در بهشت زهرا به همراه همسرش بازداشت شده بود.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:56  توسط | 
هر از چندي در فضاي سياسي ايران واژه يا عبارتي بر سر زبان محافل افراطي مي‌افتد تا بدان وسيله با رقيبان خود به نبرد تبليغاتي بپردازند و يا در صورت لزوم حساب آنان را تسويه كنند.
در اوايل دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي اين جمله كه «مي خواهند مشروطيت را تكرار كنند» نقل محفل نيروهاي محافظه كار مخالف دولت بود، جمله‌اي كه به عنوان «اتهام» عليه اصلاح طلبان بي امان تكرار و تكرار مي‌شد.
پس از مدتي اين جمله از يادها رفت و به جاي آن، اتهام «براندازي خاموش» رواج يافت، اتهامي كه هيچگونه تعريف حقوقي و قانوني نداشت، اما بر اساس آن شمار بسياري از دوستان ما را بازداشت، محاكمه و محكوم كردند.
اينك اما بحثي از براندازي هم نيست، بلكه اتهام «ساختارشكني» جاي آن را گرفته است، اما ساختار چيست و ساختارشكن كيست؟
براي مفهوم سازي اين واژه‌ها مي‌توان به آثار متفكران مكتب ساختارگرايي مراجعه كرد و مفهومي روشن از آن به دست داد، اما به باور من، در بحث‌هاي روزمره سياسي، اسير شدن در كلاف سردرگم تعاريف كلي، جز هدر دادن وقت نيست و به جاي آن بهتر است كه مصاديق جزيي را مطرح و رائه كرد.
از اين رو، در اينجا به جاي تعريف جامع و مانع ساختار و ساختار شكني، مصاديق مشخصي را به صورت پرسش مطرح مي‌كنم تا آنها كه رقيبان خود را به ساختارشكني متهم مي‌كنند، پاسخ لازم را ارائه كنند.
اگر بگوييم همه ايرانيان چه آنكه اهل خور و بيابانك است و چه بالاترين مقام سياسي و مذهبي كشور در مقابل قانون با هم برابرند، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم هر مقام رسمي با هر موقعيت و درجه‌اي به ميزان قدرت خود بايد مسئوليت و پاسخگويي در باره نحوه استفاده از قدرت خود را داشته باشد، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم حساب و كتاب مالي تمام نهادهاي اقتصادي وابسته به حكومت بايد به صورت شفاف و علني مورد بررسي كارشناسانه قرار گيرد، ساختار شكني است؟
اگر بگوييم نهادهاي نظامي، انتظامي و امنيتي حق ورود به رقابت‌هاي سياسي بين احزاب و جناح‌ها را ندارند، آيا ساختارشكني است؟
اگر بگوييم قوه قضاييه بايد نهادي مستقل و بي‌طرف در اختلاف‌هاي بين اتباع و حكومت باشد، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم شوراي نگهبان بايد نهادي اجماعي و بي‌طرفي سياسي آن مورد پذيرش تمام گرايش‌هاي فكري در ايران باشد، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم احزاب سياسي بايد از امنيت لازم براي تاسيس، گسترش و رقابت در هر انتخاباتي برخوردار باشند، ساختار شكني است؟
اگر بگوييم انحصار اطلاع رساني در دست حكومت بايد جاي خود را به تنوع و تكثر در نظام رسانه‌‌اي در همه عرصه هاي ديداري، شنيداري و نوشتاري دهد، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم چنانچه دستگاه اطلاعاتي مرتكب قتلي شبيه قتل‌هاي زنجيره‌اي شد، موضوع بايد تا شناسايي دقيق عاملان و مباشران قتل دنبال شود، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم مدير مسئول روزنامه‌اي كه از اموال عمومي استفاده مي‌كند اما كاري جز نشر دروغ و تهمت و فحاشي عليه نخبگان ايراني ندارد، بايد عوض شود، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم تبعيض و فقر و فساد بيداد مي‌كند و بايد با ريشه يابي آنها، كشور را از شرشان نجات داد، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم همه ايرانيان از هر رنگ و نژاد و مذهب و مرامي داراي حقوق مساوي‌اند و اجحاف عليه احدي روا نيست، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم كسي به علت اظهارنظر خود نبايد مجازات كيفري شود، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم همه فرزندان ايران با هر مرام و گرايشي از حق تحصيل و ادامه تحصيل برخورداند، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم در انتخابات رياست جمهوري، مجلس و شوراها همه ايراني‌ها حق انتخاب كردن و انتخاب شدن دارند، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم افشاي مفاسد اداري، اقتصادي و سياسي حق رسانه هاست، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم اعتراض قانونمند و مدني و مسالمت‌آميز حق هر شهروند ايران است و كسي را به اين سبب نبايد مجازات كرد، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم نياز كشور به عادي سازي روابط خود با همه كشورها از جمله آمريكاست، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم سياست ايران در برابر بحران خاورميانه بايد بر مبناي حفظ منافع ملي ايرانيان باشد، ساختارشكني است؟
اگر بگوييم .......
اگر ساختارشكني همين هاست، پس همه ايرانياني كه در پي حقوق خدادادي و شهروندي خود هستند، ساختار شكنند و اگر ساختارشكني جز اينهاست، كدام اصلاح طلب و تحول خواه داخلي در پي تحقق اهدافي جز موارد فوق است؟
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:4  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در یک حکومت سکولار ، دین به مراتب بیشتر حفظ میشود تا در دل یک حکومت مستبد دینی))


ما خواهان حکومتی هستیم ، که در آن بی دین حق تعرض به دیندار و دیندار حق تعرض به بی دین را نداشته باشد. حکومتی که ضامن حقوق یکسان برای هر موجودیتی که اقلیت حساب میشود باشد . حکومتی که در ان حق شرکت در فعالیتهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی منوط به نوع نگرش و پیشینه مذهبی افراد نباشد . حکومتی که در آن تمامی اهرمهای کنترل به مردم ختم شوند . حکومتی که در آن ارزشهای اجتماعی و سنتهای اکثریت جامعه نتواند حقوق مدنی اقلیت را نفی کند . حکومتی که در آن قانون مقدس و وحی منزل تفسیر شده از جانب یک دیدگاه خاص نیست ، بلکه یک پیمان نامه اجتماعی برآمده از اجماع نداهای موجود جامعه ، انعطاف پذیر و ضامن حقوق اقلیت و اکثریت است .
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد ،تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید،که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
دکتر زهرا رهنورد


پیوندهای روزانه
بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی منتشر شد:اگر برای کسی امتیاز بی دلیل قائل شوید عقلانيت خود را به خواست او واگذار كرده اید
پیشنهاداحمدی‌نژاد:رفراندوم درفرانسه!
((دفتر سوروس ملاقات او با خاتمی را تكذیب‌كرد))
نیچر:وزیر علوم سرقت‌علمی كرده!
ميزگرد تلويزيوني" حجاريان:رهبري در ايران ادامه ولايت پيامبر است
گاف های امشب 20:30
آیت الله منتظری در پاسخ به نامۀ میرحسین موسوی: حاکمیت «گرفتار بحران عدم مشروعیت» شده است.
آذر منصوری معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت بازداشت شد
ناگفته‌های مهم و تلخ از كهریزك
جعفری:سپاه سر خود دخالت نکرد
مخالفت با من یعنی مخالفت با نظام
داوود سلیمانی “افشاگر فاجعه کوی دانشگاه” در بند مخوف اوین تحت فشار است
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
پیوندها
ایت الله منتظری
زبان و ادبیات عرب-اموزش زبان عربی
نوروز((بدون فیلتر))
ندا دختر باد
موج سبز
مدینه جاهله
Wondermage Gallery
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM