![]() |
![]() |
|
|
میرحسین موسوی به مناسبت سالروز ۱۶ آذر بیانیه ای صادر کرد. به گزارش “کلمه” متن کامل بیانیه به شرح زیر است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 2:3 توسط |
|
طی هفته گذشته دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان با برگزاری تجمع های روزانه در قالب بحث آزاد به استقبال 16 آذر رفتند.
در این تجمعات دانشجویان بر موضوعاتی همچون: فضای شدید امنیتی حاکم بر دانشگاه، برخوردهای شدید با فعالین دانشجویی و استادان منتقد نظام حاکم، بازداشت های دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور، ضرورت وجود استقلال آکادمیک دانشگاه، ضرورت حمایت از جنبش سبز و موارد دیگری از این قبیل که با استقبال شدید دانشجویان مواجه شد. این جلسات از روز یکشنبه هفته گذشته و در دانشکده های کشاورزی و فنی و مهندسی آغاز شد.. روز دوشنبه این جلسات در دانشکده علوم پایه و روز سه شنبه در دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی ادامه یافت. همچنین دانشجویان ساکن خوابگاه پسران این دانشگاه نیز در هفته قبل و با توجه به فشارهای شدید امنیتی موجود و منع حضور فعالین دانشجویی این دانشگاه در خوابگاه دست به برگزاری تجمعی کم سابقه در غالب بحث آزاد زدند. همچنین دانشجویان ساکن خوابگاه های دانشگاه بوعلی سینا همدان از اوایل هفته گذشته هر شب با سردادن ندای «الله اکبر» به استقبال 16 آذر رفتند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 1:21 توسط |
|
|
روز دوشنبه گذشته صفار هرندی برای سخنرانی در دانشگاه محقق اردبیلی حاضر شد که جلسه وی در این دانشگاه نیز با اعتراض گسترده دانشجویان روبرو شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی به هنگام سخنرانی صفارهرندی شعارهایی همچون "ننگ ما ننگ ما، قاتل فرهنگ ما"، "مرگ بر روسیه"، " 63 درصدت کو، دروغگو"، "یا حسین میر حسین"، "کروبی با غیرت برس به داد ملت"، "خونی که در رگ ماست، هدیه به ملت ماست"، "الله اکبر"، "رسانه های شیطان، ایرنا و فارس و کیهان" و ... سر دادند. (برای مشاهده گزارش این اعتراض به این لینک می توانید مراجعه کنید) گرچه حضور صفارهرندی در دانشگاه محقق اردبیلی نیز با اعتراض پیش بینی نشده دانشجویان مواجه شد، خبرگزاری دولتی ایرنا و خبرگزار ی سپاهی فارس با دروغپردازی سعی کردند اعتراضات دانشجویان را نادیده بگیرند. خبرگزاری ایرنا در گزارش خود در مورد حاشیه های این مراسم نوشته است: "گاه و بيگاه شعارهايی از قبيل يا حسين مير حسين و مرگ بر روسيه توسط چند نفر از دانشجويان كه در رديفهای آخری سالن نشسته بودند، داده شد. در همين حال قاطبه دانشجويان هم كه با اين گروه مخالف بودند شعارهای انحرافی آنان را با فريادهای يا حسين كربلا پاسخ میدادند." خبرگزاری نیمه رسمی فارس نیز در مورد حاشیه های این مراسم نوشته است: " در مجموع 5 سوال كتبی و 6 سوال شفاهی از مدعو پرسيده شد كه صفارهرندی در كمال آرامش به آنها پاسخ گفت." این دو خبرگزاری در گزارش خود سعی کرده اند تعداد دانشجویان معترض را اندک و حامیان صفار را "تعداد زیادی از دانشجویان" عنوان کنند. دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی برای افشای دروغگویی خبرگزاری های ایرنا و فارس 2 فیلم از اعتراضات خود به صفار هرندی به خبرنامه امیرکبیر ارسال کرده اند که این فیلم ها را می توانید در2 لینک زیر مشاهده کنید. در یکی از این فیلم ها دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی خطاب به صفارهرندی می گویند: "ژنرال بی ستاره ارزش کفش نداره". در فیلمی دیگر نیز دانشجویان با خواندن سرود یاردبستانی نسبت به حضور صفارهرندی از عوامل کودتاچیان اعتراض می کنند. در این فیلم سالن مملو از دانشجویان معترض مشخص است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:10 توسط |
|
یادشان بدهید که یاد بگیرند مقاومت نه یک بازی روزانه که آفرینش است. آفرنیشی است که در اوج نا امیدی زاده می شود. در اوج عسر یسر می آفریند و ایمان دارد که ان مع العسر یسرا. ----------------------------------------------------------------------------------------------------- باز شب 16 آذر شد. باز حاکمیتی بین خود و وضعیتی که در تاریخ ایران تکرار شده است شباهت دید و دست به همان کاری که سلفش کرد و نتیجه نداد. اما خب! ظاهرا نوک بینی را جلوتر دیدن نه رسم اینان است. آری اینچنین است برادر ! اینچنین است برادر سعید ! برادران سعیدهای جلالی و کلانکی عزیز ! یادم هست شما بودید و اندیشه حقوق بشرتان. شما بودید و اندیشه آزادی و برابری برای همه انسانها. شما بودید و هستید و تلاش برای اجرای اعلامیه ای که میثاقی است انسانی بین انسانها. میثاقی که هم به حکم اوفوا بالعقود و هم به حکم عقل می دانیم که باید از آن پیروی شود. می دانی برادر! مدعیانی که بیش از یک دهه است شعار آزادی می دهند و دم از حقوق بشر می زنند هم انگار تعریفشان از بشر با من و تو و ما فرق دارد. انگار بشر یعنی هماهنهایی که با ایشانند. یعنی دولتی و مجلسی و همراه حزبی و گروهی و فکری دیروز و امروز . بشر یعنی خودشان نه یعنی همه ما. انگار ما بشر نیستیم . حق بشر بودن را حتی اینان هم از ما میستانند و ما را بشر نمی دانند. می دانی برادر ! بشر اینان یعنی فهم خودشان از بشر! آری ! برادر ! اینچنین نیست ! اینچنین نیست که هر که شعار حقوق بشر داد واقعا حقوق بشری است. هر که ژست آزادی گرفت لزوما آزادیخواه است. امروز در ایران می توانی آزادیخواه باشی و معترض به همه ساختار حاکمیت و رئیس یک مرکز بلندپایه فرهنگی. می توانی در اوج فشار بر مردم و در آستانه 16 آذر و این همه بازداشت و زندان و محاکمه دوستانت و همراهانت که آن موقع که باید حمایتت کردند و امروز زندانی اند همایش فرهنگ و هنر عشایر برگزار کنی و خبرگزاری های رسمی هم خبر کار کنند و عکس بگیرند و کلی هم صفا کنی که بله! دیدید ما شخصیتی فرهنگی هستیم. آری اینچنین نیست برادر که از خود و مال و جانت بگذری برای آزادی و حقوق بشر و برابری. می توانی هم خودت را مبارز بدانی و هم عضو فلان مجمع تشخیص باشی و رئیس فلان جا و استعفا هم ندهی و چپ و راست هم که فشار زیاد می شود بر سابقه دوستی با آقایان حاکم و رقیب امروز و دوست دیروز پای بفشری که به ایشان بگویی که خب ! دیروز بالاخره با هم دوست بودیم و حق دوستی سر جای خودش محفوظ است. برادر! اینچنین نیست که این مبارزان دهه جدید ما را خودی بدانند . اینان نیز به مانند حاکمان دیروز و امروز ایران ما را غیرخودی می دانند. ولی خب ! جماعتی رویشان می شود و می گویند و اینان رویشان نمی شود و نمی گویند. دعوا انگار تنها بر سر همین رو شدن و نشدن است آخر سعیدهای عزیزم! راستی برادران! خواهری هم به جمعتان افزوده شده! مهدیه گلرو و همسرش وحید عزیز را هم گرفتند و جمع غیر خودیهای بیرون زندان کمتر شد. اما انگار نکنی که اتفاقی افتاده. اگر خیال کنی که زبانم لال روزنامه ای اصلاح طلب نام شما را و مهدیه را و حتی غیر خودی پیشکسوتی مانند دکتر ملکی را بر زبان بیاورد. سایتهایشان هم که آزاد ترند حداکثر در گوشه ای یادی از شما می کنند. تازه آنهم پس از کلی زمان. کاش بیایید بیرون و در موتور جتسجوی گوگل بگردید عنوان خبر بازداشت تان را تعداد وبگاههای کار کرده را ببینید؟ بعد قیاس کنید با مثلا خبر رفتن به عیادت و میهمانی آقایان! نمی دانم! زندان و شکنجه و نقش آشکار حقوق بشر فعالین حقوق بشر و تلاش حاکمیت برای نابودی فعالان حقوق بشر مهم تر است یا عیادت؟ ولی خب! خدا نکند آن روز را! احیانا به تریج قبای خودیهای حاکمیت بر می خورد و آنوقت برادران حاکم امروز از برادران حاکم دیروز دلخور می شوند. برای این عزیزان امروز مبارز ! دلخور نشدن اینان بهتر است از شکنجه شدن شما و مهدیه و ما و همه مان. از روزها و ماهها انفرادی. از اعدام کرد و ترک و بلوچ و متعلق به هر قوم ایرانی به گناهی ناکرده. می دانی! اینچنین نیست برادر که ما چون به آزادی و حقوق بشر متعهدیم خودی باشیم. خودی یعنی همراه با ایشان. هم در نظر و هم در عمل . اگر هم انتقاد داری انتقادت را حتی اگر بلند می گویی ولی باید لایت باشد و رقیق. با آقایان آن بالا مالاها کاری نداشته باشی. فقط اعتراض و بیانیه. بعد هم صبح بروی سر کار و شیک بعدازظهر برگردی و اعتراضت را بکنی. بعد هم اسم خودت را بگذاری رهبر جنبش فلان رنگ. به همین راحتی. بی خیال بچه هایی که زندگیشان را برای احقاق حقوق انسانی یک ملت گذاشته اند و شب و روز کار می کنند و حرفه ای شده اند. بی خیال خونهایی که ریخته و حداقل کمیته گزارشگران حقوق بشر در تهران نام بیش از 70 نفرشان را منتشر کرد. حتی بی خیال دوستان دیروزت که امروز در بنداند و مردان ایستاده اند. فقط ماکزیمم کاری که می کنی رفتن به خانه هاشان است و مهمانی رفتن و مهمانی دادن. دیدار کردن با همدیگرانی که هر کدام مدعی رهبری جنبش آن رنگ اند. بی خیال برادر ! اینچنین نیست که باید باشی . اینچنین است که اینان هستند. باز هم راستی ! هوای مهدیه و وحید را داشته باشید. تازه آمده اند و نابلد. یادشان بدهید که یاد بگیرند مقاومت نه یک بازی روزانه که آفرینش است. آفرنیشی است که در اوج نا امیدی زاده می شود. در اوج عسر یسر می آفریند و ایمان دارد که ان مع العسر یسرا. می دانید که این حرفها و درددلها و قصه های پر غصه را روزها بود که می گفتم. اما خب ! امروز که دیگر به جان و جهان حقوق بشریها و دانشجویان هجوم آورده اند و زندان را از انسان پر ساخته اند می گویم. باید گفت در این واویلا حقیقت را برادر! می دانم جرمتان و جرم خواهرمان و همسرش همین حقیقت گویی است. مرغ حق را اینان سر می برند تا حق را بپوشانند. عزیزانم ! آیت الله طالقانی فقید که هنوز و هنوز پس از سی سال پدر می خوانیمش و دست گرمش را بر سر مای جوان و دگر اندیش حس می کنیم در روز آخر دادگاه خود و در یکی از سیاه ترین روزهای ایران پس از اعلام به دادگاه سوره فجر را خواند. وَالْفَجْرِ (1) یعنی: خاطرتان هست؟ می دانیم که فجر نزدیک است. اندکی صبر سحر نزدیک است. زندان هست. شکنجه هست. اعدام و گلوله و شهادت هست. اما صبح هم هست. فجر هم هست. الیس الصبح بقریب؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:57 توسط |
|
|
به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه شیراز در بیانیه خود ضمن اعتراض نسبت به عملکرد حراست و کمیته انضباطی دانشگاه نوشتهاند «کمیته انضباطی به جای برقراری نظم، خود نماد کامل بی نظمی و انضباطی گشته و برای تحویل دانشجویان به سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی در کمال وقاحت به حربه دروغ متوسل می شود.» متن کامل بیانیه دانشجویان دانشگاه شیراز به شرح زیر است: به نام آزادی هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره هاست دانشجویان آگاه و بیدار در حالی به استقبال 16 آذر می رویم که دیو استبداد نومیدانه آخرین حربه های خود را برای مقابله با جنبش سبز به کار می برد. کوتاچیان و آمران سرکوب هراسان از فرا رسیدن این روز اهورایی همچنان وفادار به نظریه النصربالرعب، با تلاشی سخت تر از جان کندن به بازداشت، احضار، تعلیق و ممنوعیت از تحصیل گسترده ی دانشجویان دست زده اند، تا با ایجاد خفقان و وحشت مانع از هرگونه تجمع اعتراضی در روزی که ماهیت ضداستبدادی دارد، شوند. نتیجه مهرورزی دولت مهرپرور با فرزندان این مرز و بوم چنان است که صدها دانشجو باید ازپشت دیوارهای انفرادی، میله های زندان و موج شدید احکام سنگین تعلیق و ممنوعیت از تحصیلی در انتظار روزی را که به نامشان نامگذاری شده است، باشند. شگفتا که با وجود تمام جفاهایی که بر دانشگاه و دانشجو روا داشته اند، هراسان فروکش نکرده و حس سرکوبشان ارضا نشده و مایوسانه و مستاصل دست به تعطیلی نابهنگام سراسری می زنند. البته که آمران سرکوب باید هم هراسان از فرارسیدن این روز بزرگ همچنان دور تسلسل باطل خود را تکرار کنند، چرا که در سالهای خاکستری وقتی روزهای خوشی چون قدس و 13 آبان را داشتند،16 آذر روز سیاهشان بود و روز اعتراض و تجمع و راهپیمایی چه رسد به حالا که قدس و 13 آبان هم برایشان سیاه شده! در دانشگاه شیراز اما نوچگان استبداد، به مثابه کاسه ای داغتر از آش، گوی سبقت از هممسلکانشان ربوده و نشان داده اند که اظهار سر سپردگی به استبداد و برای به دست آوردن پست و مقام سر از پا نمی شناسند. نتیجه ارادت این خردباختگان تیره دل چنان بوده که می بینیم دانشگاه شیراز سهم عمده ای از بازداشتها و سرکوبهای دانشجویی کشور (بیش از یک سوم) را در یک ماه اخیر به خود اختصاص داده است. حراست دانشگاه بجای حراست و صیانت از حریم دانشگاه و دانشجو عملا تبدیل به نوچه سرکوبگران شده و دانشگاه را جولانگاه قداره کشان و سرکوبگران نموده است. کمیته انضباطی به جای برقراری نظم، خود نماد کامل بی نظمی و انضباطی گشته و برای تحویل دانشجویان به سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی در کمال وقاحت به حربه دروغ متوسل می شود. تا بدین گونه هم در اظهار بندگی و سرسپردگی استبداد سنگ تمام گذاشته باشد و هم در رهروی اربابان دروغ و ریا همت تام داشته باشد. اما زهی خیال باطل و تصور محال، که سرکوب و بازداشت و شکنجه و زندان و انفرادی و تعلیق نه تنها مانعی برای پیشرفت جنبش دانشجویی نبوده و نخواهد بود، بلکه به مثابه نیروی محرکه ی جنبش، گامهای آزادیخواهان را استوارتر و عقیده آنها را سختتر گردانیده و خواهد گردانید و با افزودن جوانه های جدید به این درخت پربار خوای زونی تقدیس کنندگان خشونت و تحریف کنندگان حقیقت را آشکارتر خواهد نمود. کودتاچیان اگر کوردل نبودند، تاکنون در می یافتند که تجمعات سبز هیچ رهبر و راهبری ندارد و هر ایرانی خود رهبری است که مسیر دموکراسی و آزادی را یافته است و پس از صد سال مبارزه و جان فدای آزادی کردن دیگر ایرانیان آموخته اند که چگونه بر سر استبداد فریاد برآرند. این 16 آذر دیگر تنها روز دانشجو نیست، بلکه یکی دیگر از روزهای سبز تاریخ ایران خواهد شد،که باطن کریه حقیقت پوشان و خدیعت فروشان را عیانتر خواهد کرد. این جنبش تنها در دانشگاهها نخواهد بود بلکه خیابانها نیز میزبان مردمی خواهند بود که در حمایت از جنبش دانشجویی بپا خواسته اند تا فریاد آزادی را بر سر استبداد فرود آورند. هان ای برادر من: ایران این سرزمین زخم خورده از استبداد و استعمار داخلی و خارجی گرفتار اهریمنی دیگر شده است، حال این ما هستیم که باید چون اسلاف شهیدمان از این سرزمین پارسیان دربرابر دروغ و استبداد دفاع کنیم. اکنون نوبت هنر کردن و بل خطرکردن است. این مرز و بوم محتاج دلیران و خطرپذیرانیست که می خواهند، به پاس دندانهای دوخته، و روانهای سوخته، خونهای به ناحق ریخته شده، اندیشه های دربند، قلمهای خفته و سخنهای ناگفته فرزندان میهن در این روز خواهند آمد تا به فریاد برآرند که: گر مایه ی زندگی بندگیست دو صدبار مردن به از زندگیست چنین روزیست کف نومید امیدبخش "ان الباطل کان زهوقا" در آسمان میهنمان طنین انداز خواهد شد. باشد که دوستان دربندمان را پاس داشته و اهداف والایشان را بستاییم و دنبال کنیم. سکوت تو یه فاجعه است برای هم صدای تو |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:43 توسط |
|
به یاد شهید عزت ابراهیم نژاد تقدیم به دوستان در بندم محمد پورعبدالله، عباس حکیم زاده، حمید قهوه چیان، سلمان سیما، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی --------------------------------------------------------------------------------------------- دانشگاه در همۀ این سالهای سرکوب و اختناق کابوس اقتدارگرایان بوده است؛ صدایی که خواب خوش انحصار و استبداد را آشفته می کرد. در همۀ این سالها هیچ نهادی به اندازه دانشگاه محل نگرانی حاکمیت و طبیعتا تحت فشار نبوده است. دانشگاه و دانشگاهیان در این سی سال فراز و فرودهای بسیاری را به چشم دیده اند؛ یک بار به تیر انقلاب فرهنگی گرفتار آمده و سالها نیز از ترکشهای آن انقلاب منحوس بهره مند شده اند: تغییر بی قاعده متون درسی، محرومیت استادان دگر اندیش از تدریس و محرومیت دانشجویان منتقد و معترض و ناهمرنگ و از تحصیل و سرکوب آزادیهای آکادمیک، تنها بخشی بوده است از حکایت مکرر تازیانه های ممتد فاشیسم اسلامی بر پیکرۀ دانشگاه. خاطره حملات وحشیانه و فاجعه بار سالهای 78، 82 و 88 به کوی دانشگاه تهران و برخی دیگر از دانشگاههای کشور در اصفهان و تبریز و مشهد نیز هنوز در یادها زنده است، بی آنکه هیچ یک از آمران و عاملان آن حملات به پای میز محاکمه کشیده شوند یا عدالت دستیار و دستگیر قربانیان آن فجایع شود. دانشگاه اما با همین پیکر نیمه جان هم کابوسی بود و هست برای همان ها که با آزادی گریزی آغازیدند و با خرد ستیزی و کتاب سوزی ادامه دادند ونهایتا کارشان به تجاوز و آدم کشی هم رسید. دانشگاه سالهای سال از معدود سنگرهای آزادیخواهی در این سرزمین بود حالا ولی دانشگاه تنها نیست، امروز ایران کوچه به کوچه و خیابان به خیابان، سنگر آزادیخواهی و استبداد ستیزی است. امروز جبهه استبداد و کودتا لحظه ای خواب آرام ندارند، آنها دیگر مسئله شان کابوس گاه به گاه دانشگاه نیست، آنها اکنون با کابوسی همیشگی و سخت دهشتناک تر مواجهند، کابوسی که لحظه ای رهایشان نمی کند: کابوس مردم. در چنین شرایطی است که 16 آذر دیگری در راه است. در شرایطی که یک جنبش گسترده اجتماعی علیه حکومت وجود دارد، جنبشی که سرانجام با فعال شدن همه شهروندان مخالف و ناراضی گسترده تر هم خواهد شد. جنبشی که رهبری و خواستها و نمادهای خاص و مشخص دارد و حتی شیوه سازماندهی خود را نیز به وجود آورده است. جنبشی که بی سر نیست بر عکس هزاران سر ِخود- رو دارد و البته موسوی و کروبی که شجاعانه ایستاده اند را نیز. جنبشی که با قتل و شکنجه و تجاوز هم از وزن و حضور سنگین اجتماعی خویش نکاست:جنبش سبز حاکمیت همواره از 16 آذر می هراسیده است این بار اما هراس از 16 آذر تقارنی مبارک با وحشت از جنبش سبز هم دارد! موجودی که "بسیار" ترسیده باشد همیشه دست به عکس العملهای غیرمعقول و غریزی می زند، بازداشت گسترده فعالین دانشجویی لیبرال و تحکیمی و طیفهای دیگر فعالین دانشجویی نشان دهنده یک نمونه از این عکس العملهای غریزی و غیر معقول یک موجود ترسو است. دولت کودتا اکنون می ترسد، از دانشگاه، از دانشجویان، از معلمان، از کارگران، از روزنامه نگاران از پزشکان و در یک کلمه از مردم. کنش و واکنشهای ماههای اخیر کودتاچیان را تنها با یک کلمه می توان توصیف کرد:ترس این برخوردها و سرکوبها نشانه اقتدار نیست، نشانه ضعف و وحشت است. احمدی نژاد و حامیان ریز و درشتش می ترسند، این را می شود در چشمهایشان خواند، گرد همایی مقامات عالیرتبه نظام اکنون به گرد هم آمدن جماعت سوته دلی می ماند که اگر چه شاید بر زبان نرانند اما در دل سخت از آینده خویش بیمناکند :رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ! بازداشت گسترده فعالین دانشجویی که در روزهای اخیر با دستگیری اعضای دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال اوج گرفته و احتمالا تا 16 آذر و مدتی پس از آن ادامه خواهد داشت معنایی ندارد جز ترس حاکمیت از یک روز سبز دیگر و این بار از 16 آذر سبز. مسلما بازداشت فعالین و رهبران دانشجویی برخلاف آنچه برخی تحلیلگران امنیتی می اندیشند هیچ تاثیری در کنترل دامنه اعتراضات دانشجویی در 16 آذر نخواهد داشت، همانطور که بازداشت صدها تن ازروزنامه نگاران و فعالین سیاسی اصلاح طلب و تحولخواه هیچ تاثیری بر کنترل امواج جنبش مردمی نداشته و ندارد. نهادهای امنیتی فکر می کنند که با دستگیری یا اعمال فشارهای گوناگون بر فعالین دانشجویی شناخته شده می توانند اعتراضات دانشجویی را کنترل کنند، این پیش فرض اما کاملا غلط است چرا که آنها به مهمترین ویژگی فصل جدید جنبش دانشجویی پس از کودتای 22 خرداد توجه نمی کنند: این جنبش اکنون " خود- سازمانده"، "خود- خبررسان" و "خود-راهبر" است، از این رو حتی اگر همه فعالین شناخته شده دانشجویی هم بازداشت شوند و تمام مدت سال تحصیلی را در زندان بگذرانند باز هم اعتراضات دانشجویی به نحوی گسترده ادامه خواهد یافت. بازداشت و اعمال فشار بر فعالین و گروههای دانشجویی دستاوردی برای دولت کودتا نخواهد داشت، همانطور که بازداشت و شکنجه فعالین سیاسی و مدنی در خارج از دانشگاه نیز هیچ دستاوردی برای کودتاچیان نداشته و تنها عرصه را بر آنها تنگ تر کرده است. دولت کودتا در خیابانها با احزاب و فعالین سیاسی طرف نیست بلکه طرف حساب آن مردم هستند، مردم به جان آمده ای که خیال عقب نشینی ندارند. در دانشگاهها نیز وضعیت تفاوتی ندارد، در دانشگاهها هم طرف حساب کودتاگران دفتر تحکیم وحدت، لیبرال ها یا مارکسیست ها نیستند، دولت کودتا اکنون با "همه دانشجویان" طرف است، حالا هر چه هم که فعالین دانشجویی را دستگیر کنید یا محروم از تحصیل کنید این جنبش "خود- سازمانده" و "خود- راهبر" باز هم به مسیر خود ادامه خواهد داد. باری شک نکنید که یک روز سبز دیگر در راه است؛ این بار 16 آذر سبز. دانشجویان از هم اکنون عزم خود را برای برگزاری با شکوه این روز جزم کرده اند و بازداشت فعالین دانشجویی این عزم را جزم تر و همبستگی دانشجویان را بیشتر خواهد کرد. مردم پیروز خواهند شد، دولت غاصب کودتا رفتنی است؛ پس پیش به سوی 16 آذر سبز، بار دیگر: آفاق از صدای سبز تو روشن است/خاموشیت مباد که فریاد میهنی |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:58 توسط |
|
هميت جنبش دانشجويی در ايران بويژه در دهه اخير نه در مطالبات صنفی و گروهی بلکه در پرچمداری همان انديشه های انتقادی و رهايی بخش برخاسته از علوم اجتماعی نوين نهفته است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------- دکتر بشيريه در دوران تدريس خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ کتاب و دهها مقاله نوشته و شاگردان زيادی را تربيت کرده است. از جمله آثار وی می توان به اين کتاب ها اشاره کرد: انقلاب و بسيج سياسی، جامعه شناسی سياسی، تاريخ انديشه سياسی در قرن بيستم [جلد اول: انديشه مارکسيستی و جلد دوم: انديشه ليبرالی و محافظه کاری]، دولت عقل، جامعه مدنی و توسعه سياسی در ايران، نظريه های جديد در علم سياست، جامعه شناسی تجدد، دولت و جامعه مدنی، نظريه فرهنگ در قرن بيستم، موانع توسعه سياسی در ايران، درآمدی بر جامعه شناسی سياسی ايران: دوره جمهوری اسلامی و گذار به دموکراسی: مباحث نظری. با روی کار امدن محمود احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری و سیاست های سختگیرانه دولت وی در قبال دانشگاهها، دکتر بشیریه در سال ۱۳۸۷ از دانشگاه تهران اخراج و مجبور به ترک ايران شد. آقای بشیریه هم اکنون در دانشکده علوم سياسی دانشگاه سيراکيوز نيويورک، آمريکا، مشغول به تدريس است. این استاد علوم سیاسی در گفت وگوی مفصل خود با نشريه «لوگوس» به موضوع تحولات سياسی و اجتماعی پس از انتخابات رياست جمهوری در ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ پرداخته است و بحران های پيش روی جمهوری اسلامی و همچنين چالش های پيش روی جنبش مخالفين را تشريح کرده است. نظر به اهميت اين گفت و گو مشروح آن در اينجا می آيد: لوگوس: انقلاب و ضد انقلاب در ايران:مصاحبه با حسين بشيريه دانشمند علوم سياسی در ادامه بحث های مطرح شده در مصاحبه دکتر بشيريه با نشريه «لوگوس»، راديو فردا نيز در گفت وگويی با اين صاحبنظر علوم سياسی پرسش هايی درباره فرايند تحولات پس از انتخابات، تکاليف جنبش سبز و هم چنين جنبش اعتراضی در ايران و از سوی دیگر نسبت آنها با مبحث «گذار به دموکراسی» مطرح کرده است. رادیو فردا: ارزيابی شما وضعيت فعلی در فرآيند تحولات پس از انتخابات چیست؟ حسین بشیریه : به نظر من، در يک چشم انداز گسترده تر کل تحولات ايران از ميانه دهه ۱۳۷۰ را بايد به عنوان فرايند تاريخی گذار تدريجی به دموکراسی به شمار آورد و تحولات پس از انتخابات ۸۸ نيز يکی از مراحل همين فرايند گسترده تر است. اما بايد ويژگی و توصيف دقيق اين مرحله چند ماهه را مشخصا توضيح داد. به نظر من تحولات اين چندماهه اخير را بايد با عنوان دقيق تری (در مقايسه با گذار به دموکراسی) توصيف نمود.به نظر می رسد که مفهوم «فرسايش ساختار قدرت» برای توصيف اين مرحله از گذار مناسبت بيشتری داشته باشد. فرسايش قدرت و اقتدار مفهوم نسبتا روشن و دقيقی در جامعه شناسی سياسی است و وجوه و ابعاد چندی دارد که در اينجا می توان مختصرا به آنها اشاره کرد. يکی از وجوه فرسايش سياسی، فروپاشی اسطوره های قدرت است که در چنين رژيم هايی اساس مشروعيت آنها را تشکيل می دهد.البته مفهوم فروپاشی اسطوره ها، گسترده تر از مفهوم رايج بحران مشروعيت است و حکايت از بحران گسترده تری در پيکره نظام سياسی دارد.به نظر من البته اسطوره های قدرت اين نظام مدت ها در حال فروپاشی بوده اند، اما در چندماه گذشته اين فروپاشی بسيار پرشتاب تر و ويرانگر تر شده است. يکی اسطوره عدالت اسلامی است که ديگر در عصر سرمايه داری جهانی شده و با رويکرد خصوصی سازی و تعديل ساختاری از دهه ۱۳۷۰ به بعد و ادامه آن تا حال حاضر و تخريب بخش عمومی اقتصاد و حذف يارانه ها و پيدايش گسترش تورم و گرانی طاقت فرسا برای عموم و بيکاری فزاينده و ديگر پديده های آشنا و شناخته شده مربوط به اين مبحث، کاملا متلاشی شده و کسی آن را جدی نمی گيرد. اسطوره مستضعفان و مستضعف پروری هم يکی از اجزاء همان اسطوره عدالت بود که باز هم با توجه به فرايندهای اقتصادی در کشور و عملکرد بينادهای مربوطه و گسترش سياست صدقه محور، به جای رفاه محور، جدی گرفته نمی شود. دومين اسطوره پردازی اصلی انقلاب و نظام سياسی ايران، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و سياست بوده است. اين اسطوره بيش از آن شکننده بود که مدت مديدی دوام بياورد. گسترش فرهنگ نفاق و رياکاری و ظاهر سازی و زاهد نمايی و طامات، توبه فرمايی و تظاهر و ظاهر آرايی از همان اوان کار از هم پاشيد و در ماه های اخير هم خشونت بی پروا و سرکوب تظاهر کنندگان و معترضان به نتايج اعلام شده انتخابات و حبس و تجاوزها و تعدی ها و اعتراف گيری ها و غيره ، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و دولت، اگر از ان هم چيزی باقی مانده بود، آن را کاملا متلاشی کرد. سومين اسطوره اصلی انقلاب و نظام آن، اسطوره مبارزه با امپرياليسم بود که اگر در آغاز کار هياهوهای زيادی ايجاد کرد، اما با گسترش روابط آشکار و نهان و با همکاری های نه چندان پنهان در موارد مختلف به سرعت از هم گسيخت و از به چالش طلبيدن اقتدار جهانی «امپرياليسم آمريکا» از لحاظ نظری به کوشش مشتاقانه برای حل مسايل جزيی طرفين فرو کاهيده شد. چهارمين اسطوره اصلی انقلاب و نظام، اسطوره جمهوريت يا سلطنت زدايی بود که هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی با ظهور نظريه «ولايت مطلقه» و تمرکز قوای حکومتی و مقيد شدن رای و حاکميت مردم به رای و حاکميت گروهی اندک و عدم استقلال قوه مقننه و قوه قضاييه و نظارت استصوابی بر همه انتخابات و عدم مسئوليت ولی فقيه در عمل و کنترل نهايی نهادهای ظاهرا انتخابی به وسيله ولی فقيه و جز آن، از هم پاشيد. بدين سان اسطوره پردازی های اصلی نظام دچار فروپاشی شده اند و فرايند اين فروپاشی به ويژه در دوره پس از انتخابات پرشتاب تر شده است. يکی ديگر از وجوه فرسايش ساختار قدرت و اقتدار، نياز حکومت پس از انتخابات به توسل مستمر به خشونت و سرکوب و قهر و حبس و اعتراف گيری و کار برد پی در پی نيروهای انتظامی و امنيتی و سپاه و بسيج به اين منظور بوده است. همه می دانند که اقتدار با زور و اجبار و خشونت نه تنها يکی نيستند بلکه رابطه ای معکوسی دارند. اعمال زور و قهر بيشتر نتيجه کاهش اقتدار است. حکومت با اقتدار حکومتی است که اصولا زور و قهر و خشونت عريان برای بقاء خود به کار نبرد. با توجه به تجربه تاريخی رژيم هايی که سرنگون شدند می دانيم که توسل به زور و اسلحه، حبس و شکنجه و آزار، تعقيب/ بازداشت و جز آن همه نشانه های فرسايش شديد ساختار اقتدار حکومت ها است، به ويژه آنکه توسل به چنين اقداماتی برای بقاء حکومت، اهميت حياتی پيدا کند.با تک پايه شدن قدرت حکومتی بدين معنا، هر عاملی که به هر دليلی بر توانايی کاربرد زور و خشونت حکومت تاثير منفی بگذارد می تواند به فروپاشی آن بينجامد. سومين نشانه فرايند فرسايش ساختار اقتدار، تحولی بی سابقه از لحاظ جابه جايی حمايت گروههای اجتماعی از حالت حمايت فعال از حکومت و يا بی طرفی منفعلانه نسبت به آن به سوی حمايت فعال از گروه های مخالف بوده است. فرايند فرسايش ساختار اقتدار سياسی به فرايند فرسايش در زمين شناسی شباهتی دارد. فرسايش در زمين شناسی فرايندی متاثر از نيروی جاذبه است که موجب جابه جايی و انتقال خاک و صخره و غيره از جايی به جای ديگر و ذخيره شدن آنها د رمحل جديد می شود. علت اين جابه جايی اغلب باد يا آب است. در نتيجه تغيير مسير افکار عمومی (همانند تغيير مسير آب يا باد) لايه هايی از گروه های بی طرف يا مردد از بدنه نظام يا ساختار سياسی کنده می شوند و به حاميان قابل بسيج گروه های محالف تبديل می شوند. مثلا طبقه کارمندان ديوانسالاری دولتی که معمولا به لحاظ موقعيت شغلی خود از گروه های نسبتا بی طرف و يا مردد در حمايت از دولت به شمار می رفته اند، در مسير اين تحولات ترديد و بی طرفی خود را به تدريج از دست داده و در انتقاد از حکومت و سياست های آن صريح تر می شوند. چهارمين نشانه فزاينده فرسايش ساختار اقتدار سياسی را می توان در شکاف های فزاينده در بدنه نظام سياسی و در درون گروه های حاکم يافت. ترديدی نيست که جمهوری اسلامی از همان آغاز دچار يک شکاف مرکزی سراسری بوده که در دوره های گوناگون نام های گوناگونی به خود گرفت ولی همگی اينها نمودهای همان شکاف سراسری بودند. شکاف بين فقه سنتی و فقه پويا، ميان اقتصاد خصوصی و اقتصاد دولتی و ميان سنت گرایی و اصلاح گرايی مظاهر اين شکاف در دهه نخست انقلاب بودند و گروه های عمده سياسی را از درون منشق کردند. همين شکاف مرکزی در دهه دوم انقلاب به شکل رو در رويی ميان محافظه کاری اسلامی و نوگرايی اسلامی نمودار شد. پس از آن نمود اصلی آن شکاف مرکزی به صورت رو در رويی ميان جمهوريت خواهی و اسلاميت خواهی يا دو گرايش دموکراتيک و تئوکراتيک پديدار شد. و سرانجام در دهه اخير همان شکاف مرکزی خود را به صورت تعارض ميان بنياد گرايی يا اصولگرايی از يک سو و گرايش های نوسازانه، جمهوريخواهانه و اصلاح طلبانه از سوی ديگر هويدا ساخت. اما اين شکاف اصلی با جلوه ها و نمودهای گوناگون خود، تا پيش از انتخابات اخير روي هم رفته در درون سيستم سياسی موجود مهار شده بود و به ندرت از حد يک شکاف درون طبقه حاکم فراتر می رفت، ولی اينک در ماه های پس از انتخابات همان شکاف سراسری که اکنون به صورت تعارض ميان جنبش سبز و اصولگرايی حاکم هويدا شده است، از مرزها و حدود سيستم سياسی بيرون رفته و به جنبشی مردمی و عمومی تبديل شده است. شکاف پذيری يکی از نشانه های عمده روند فرسايش است و اين حالت را نه تنها در مورد تعارض عمده ميان اپوزيسيون مردمی و اصولگرايان حاکم، بلکه حتی به صورت محدود تری در درون نهادهای حکومتی نيز می توان يافت. شکاف پذيری در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، ويژگی اصلی ساختار قدرت است در حالی که عکس اين پديده يعنی ائتلاف پذيری ويژگی اصلی جنبش مخالفين به شمار می رود. همگرايی گروه های گوناگون مخالف و منتقد در ماه های اخير شاهد اين گفته است. در ادبيات انقلاب برای توضيح اين شکاف پذيری به عنوان نشانه عمده ای از فرايند فرسايش اقتدار، از تمثيل سيل وسد بهره می گيرند. افزايش فشار سيلاب نارضايتی های عمومی، به کاهش مقاومت و نهايتا ترک برداشتن و شکستن و فروريختن سد می انجامد. در جمع بندی می توان، برای توضيح بيشتر فرايند فرسايش، شرايط پيش و پس از انتخابات خرداد ۸۸ را با هم مقايسه کرد. به طور کلی در دوره پيش و پس از انتخابات برداشت های نظام و جنبش مخالفين از موقعيت، اهداف، اولويت ها و تکاليف خود دستخوش دگرگونی چشم گيری شده است. در شرايط ماقبل از انتخابات رژيمی با اعتماد به نفس نسبتا بالا در فضای ترس عمومی ومزمنی در مقابل اپوزيسيون پراکنده و بی شکلی با احساس اقتدار بالايی حکومت می کرد. اما همه اين شرايط پس از انتخابات دگرگون شد. اينک حکومتی متوحش و هراسناک در فضای حرکت و جنبش عمومی در مقابل اپوزيسيونی که ناگهان جان و سازمان و نيروی تازه گرفته است، فرار گرفته است. در پيش از انتخابات حکومت خودش را نيرومند و مشروع و برخوردار از پشتوانه پشتيبانی همگانی تصور می کرد و اپوزيسيون يا اصلاح طلبان را کوچک و فاقد پايگاه اجتماعی گسترده می شمرد؛ شکاف های درونی اين قدر آشکار و شديد نبود؛ از نيروهای نظامی و انتظامی برای حفظ قدرت به طور روز مره استفاده نمی شد؛ عامه مردم با وجود نارضايتی های اقتصادی و اجتماعی، از نظر سياسی خاموش و محتاط بودند؛ اپوزيسيون مرعوب بود و حکومت به خودش اعتماد داشت. حياتی شدن کاربرد روزمره خشونت برای حفظ حکومت؛ پيدايش شکاف بين حکومت و بخش هايی از روحانيت به طور فزاينده؛ گسترش ترديد درباره عقلانيت و مصلحت آميز بودن برخوردهای حکومت در درون گروه های حاکمه؛ گذار لايه هايی از حاميان حکومت از عرصه حمايت فعال به عرصه مخالفت های خاموش و حمايت آنها از شيوه های دموکراتيک برخورد با ديگر مخالفين مثل مذاکره، دعوت به گفت و گو در مجلس خبرگان، دلجويی از آسيب ديدگان، دعوت مجلس به مجلس شورا، گفت و گو از رفراندوم و غيره؛ تصرف مناسک و مراسم دولتی حمايت از حکومت توسط مخالفين و تبديل آنها به مراسم و فرصت مخالفت مثل روز قدس و ۱۳ آبان که بارزترين نشانه فرسايش هژمونی يا اقتدار حکومت است؛ رويارويی فزاينده نيروهای انتظامی و سپاه با مردم و حراست از حکومتی که پشتوانه حمايت عمومی اش در حال فرسايش است؛ افزايش حمايت آشکار برخی گروه های اجتماعی مانند هنرمندان، فيلم سازان، نويسندگان، برخی روحانيون و دانشگاهيان و جز آن از جنبش عمومی مخالفين حکومت. کاهش چشم گير توانايی دستگاه حاکمه در بسيج حاميان خود به سبک قديم و ضرورت پرداخت پول و حق الزحمه به افراد بسيج شده؛ افزايش تهديد و ارعاب عامه مردم با مطالبی چون تعطيلی دانشگاه ها، برچيدن بساط علوم اجتماعی جديد، انقلاب فرهنگی و غيره که خود نشان عمده ديگری از فرسايش اقتدار است؛ اقرار و اعتراف برخی از عوامل حکومت در خصوص برخوردهای ناروا با بازداشت شده ها؛ احساس اميد و نشاط و خوش بينی از سوی مخالفين نسبت به مسير تحولات آينده و اصرار و اراده رهبران آن بر ادامه جنبش به شيوه ای که پيش از انتخابات در کار نبود؛ اينها همه نشانه های گوناگونی از پيدايش مرحله تازه در فرايند گذار يعنی مرحله فرسايش و اقتدار هستند. برخی از مقامات حکومتی اين فرسايش را با عباراتی چون «آبروی نظام رفت» و «حيثت نظام مخدوش شد» توصيف کرده و وقوع آن را بدين سان تاييد نموده اند. بی ترديد حاکميت پس از انتخابات برای حفظ خود هزينه های سنگينی از آبرو و يا اقتدار خود پرداخته است و البته با پيشرفت جنبش هزينه های بيشتری هم خواهد داد چون راه پر هزينه را برگزيده است . حفظ حکومت از طريق سرکوب، بدون هزينه ممکن نيست. از سوی ديگر همه می دانند که سرکوب موتور ماشين جنبش مخالفين است نه ترمز آن و در نتيجه خود فرايند فرسايش را پر شتاب تر می کند. با تداوم جنبش حکومت در وضعی قرار می گيرد که بايد بپذيرد که وضع سرکوب وضع دايمی است. ارزیابی شما از تکاليف جنبش سبز در مرحله فرسايش ساختار اقتدار چیست؟ حسین بشیریه: به عنوان مقدمه بايد گفت که پيدايش شرايط فرسايش ساختار اقتدار در تاريخ سياسی ايران سابقه دارد و بنابر اين تجربه تازه ای نيست. روند فرسايش ساختار اقتدار دولت قاجار در عصر مشروطيت و نيز فرسايش اقتدار دولت پهلوی پيش از انقلاب ۵۷ از اين لحاظ قابل بررسی و مقايسه اند. همين تکرار تجربه تاريخی سبب شناخت و آگاهی بيشتر برای جنبش سبز خواهد بود. به سخن ديگر، تکليف جنبش مردم در حال حاضر گذار از يک نظام استبداد سنتی ديرپا و پر سابقه و مستمر نيست بلکه گذار از وضعی است که پس از تجربه نسبی آزادی در چند مرحله پيش آمده است. معمولا تجربه های تاريخی سودمند و عبرت آموزند و تکاليف جنبش های دمکراتيک را قدری سبک تر می سازند. اما مسئله دقيق اين است که جنبش سبز در شرايط فرسايش اقتدار خاص امروز که خود البته تا حد زيادی نتيجه پيدايش همان جنبش بوده است، چه وظايفی دارد. به سخن ديگر جنبش سبز چگونه می تواند فرايند فرسايش ساختار اقتدار را پر شتاب کند. به طور کلی تکاليف اپوزيسيون در شرايط مشابه سياسی را می توان در چند نکته خلاصه کرد، از جمله پرهيز از جذب و حل در درون ساختار قدرت از طريق تطميع و ترغيب و تهديد و تنبيه، ايجاد عرصه های عمل و فعاليت مستقل از عرصه حاکميت؛ ادامه گفت و گو در باره نقاط اصلی ضعف حاکميت بويژه عدم مشروعيت آن از لحاظ قبضه قدرت و شيوه نابخردانه و خشونت آميز برخورد با اعتراضات مسالمت آميز و بالاخره تعريف روشن خواسته های جنبش و وضع مطلوب از نظر آن. حفظ استقلال فکری و عملی از حکومت و روشن کردن مرزها شرط تداوم و مقبوليت جنبش های دمکراتيک است. معمولا در شرايط فرسايش اقتدار، رژيم ها علی رغم سرکوب، توانايی حذف و از ريشه کندن جنبش مخالفان را ندارند و بنابر اين برای ايجاد تفرقه به شيوه امتياز دادن های فردی روی می آورند. به هر حال وسعت نيروهای مخالف باعث می شود که حکومت نه توان ريشه کن کردن آن و نه توانايی جذب و حل آن را داشته باشد. بنابر اين چنين نيروهايی که عرصه ای از حيات سياسی را مستمرا اشغال می کنند، در صحنه هستند و برخورد با آنها به مشغله اصلی حکومت تبديل می شود. نکته ديگر اين که در شرايط خاص کنونی، گسترش حوزه استقلال نهادهای دينی از حکومت (که نشانه عمده ای از فرايند فرسايش است) می تواند بر گسترش عرصه عمل مستقل نيروهای مخالف تاثير مثبت بگذارد. يکی از اين جهت که غير اخلاقی و غير شرعی (نامشروع) بودن شيوه عمل حکومت و عدم رعايت کليه موازين اخلاقی و قانونی و بويژه حقوق بشری در اعمال آن پس از انتخابات مورد تاکيد قرار گيرد تا پيوند آن حوزه با جنبش دمکراتيک آشکار نشود. دوم اينکه حوزه دين به عنوان عرصه ای مستقل از حکومت و مرتبط با اپوزيسيون تلقی شود به نحوی که دست کم از لحاظ اخلاقی، علمای مستقل و منتقد، مرجع تظلم آسيب ديدگان از مظالم نيروهای حکومتی به شمار آيند. يک نکته اساسی از حيث عملی که معمولا مورد غفلت خام انديشان بويژه در بين اپوزيسيون خارج از کشور واقع شده است اين است که در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، مسئله اصلی کارکرد و فايده و نقش افراد، گروه ها و احزاب در فرايند فرسايش است نه ماهيت عقايد و ايدئولوژی و يا حتی تعلقات گذشته آنها با حکومت.تحول سياسی در شرايط فرسايش نيازمند ائتلاف نيروها و نهايتا دو قطبی شدن جامعه سياسی است. به غير از عرصه دين، عرصه فرهنگ و هنر نيز چنانکه ديده ايم می تواند عرصه و حوزه عمل مستقل برای اپوزيسيون دمکراتيک فراهم کند.در وضعيت های فرسايشی پايگاه های حمايت اجتماعی رژيم ها و اپوزيسيون ها دستخوش دگرگونی می شود. در مورد ايران می توان گفت که پيش از انتخابات، سکوت و ثبات سياسی تنها متکی بر سلطه و قدرت گروه های حاکمه و هسته مرکزی حاکميت نبود بلکه (به غير از وجود حاميان فعال و ذينفع) وجود حاميان منفعل و بسيج پذير و نيز مخالفان منفعل در آن ثبات و سکوت دوره ماقبل فرسايش دخيل و موثر بود. اما پس از انتخابات می توان گفت که لايه های حاميان منفعل، منفعل تر و بسيج ناپذيرتر شده و لايه های مخالفان منفعل، فعال تر و (توسط نيروهای مخالف) قابل بسيج شده اند و همين دگرگونی ها خود جزئی از تعريف فرايند فرسايش است. به سخن ديگر هزينه حمايت از حکومت از لحاظ اجتماعی افزايش يافته است و با سرکوب بيشتر باز هم افزايش بيشتری می بايد. يکی از روش هايی که بنا به تجربه تاريخی فرايند فروريزی حمايت اجتماعی و روند فرسايشی ناشی از آن را به معنايی که گفتيم، پر شتاب می کند تحديد آماج فعاليت های اپوزيسيون است به اين معنی که اگر هسته قدرت، هدف اين فعاليت ها باشد و بار همه مسئوليت ها بر عهده آن گذاشته شود، هسته ها يا لايه های پيرامونی قدرت امکان جابجايی بيشتری پيدا می کنند و احتمال همکاری آنها با اپوزيسيون افزايش می يابد. بنا بر تجربه تاريخی، نقش نيروها و گروه های پيرامونی هسته قدرت در موارد گذار آرام، چشمگير بوده است. به نظر شما چرا به علوم اجتماعی به عنوان ريشه اصلی مشکلات و بحران های حکومت دینی حمله می شود؟ حسین بشیریه: طی اعتراف گيری های پی در پی از برخی رهبران احزاب اصلاح طلب و فعالان سياسی در ماه های اخير، انگشت اتهام متوجه علوم اجتماعی و دانشگاه ها به عنوان ريشه اصلی نافرمانی و اعتراض و سرپيچی مردم بويژه دانشجويان و دانشگاهيان و روشنفکران شد. گفته شد که علوم اجتماعی مدرن موجب ايجاد شک و ترديد در عقايد دينی می شوند و در نتيجه اساس حکومت دينی را متزلزل می کنند. بنابر اين بايد برای خشکاندن ريشه نقد و اعتراض و تحکيم ايمان و اطاعت از و فرمانبرداری مردم، علوم اجتماعی نوين را از صحنه خارج کرد و به جای آن نگرش های دينی را بر دانش های انسانی و اجتماعی مستولی ساخت، زيرا از قرار معلوم اين نگرش ها موجب اطاعت پذيری، فرمانبردای و عدم انتقاد و اعتراض به عملکرد حکومت می شود و ريشه شک و ترديد را می خشکاند. از چنين ديدگاهی به عبارت ديگر، نفس انديشيدن که موجب شک و ترديد می شود از نظر دينی و سياسی خطرناک به شمار می رود و امنيت و آرامش سياسی را تهديد می کند. اين برداشت از کارکرد دين و عقايد دينی در واقع پذيرش و تاييد همان نظريه معروف مارکسيستی است که دين را افيون خلق ها می شمارد که موجب افسون شدگی و مانع نقد و انديشه و حرکت می شود. منتهی مارکس و لنين از چشم انداز نقد کارکرد دين و ضرورت زمينه سازی برای انقلاب چنين نظری را مطرح کرده بودند و اينک حکومت اسلامی از ديدگاه حفظ امنيت سياسی و اجتماعی و ضرورت جلوگيری از انقلاب دمکراتيک چنين نظری را تکرار و تاييد می کند که دين همان افيون خلق هاست. درباره کارکردهای علوم اجتماعی نوين نيز وضع مشابهی وجود دارد به اين معنی که در اين مورد هم ديدگاه جمهوری اسلامی با ديدگاه برخی انديشمندان انتقادی غربی اتفاقا همسو از کار در می آيد به اين معنی که از هر دو نظر، علوم اجتماعی نوين مخرب ساختارهای قدرت سنتی و نهايتا ابزارهايی از آنها تلقی می شوند، بار هم با اين تفاوت که حکومت اسلامی علوم اجتماعی نوين را مهلک ترين دشمن خود می داند، همچنان که کليسا در قرون وسطی علوم جديد را دشمن مخرب و مهلکی می شمرد، در حالی که از چشم انداز نظريه انتقادی در غرب، علوم اجتماعی نوين دانش ها و ابزارهايی برای نقد و رهايی هستند. به هر حال از چشم انداز مبارزات دمکراتيک و وظائف جنبش های رهايی بخش، تقويت و پيشبرد علوم اجتماعی نوين خود جزء مهمی از روند مبارزه دمکراتيک است. از چشم انداز خود حکومت دينی هم انديشيدن خطرناک و مهلک است. طبعا چون حکومت دينی بايد مبتنی بر تعبد، يقين، ترس، اطاعت پذيری و حرف شنوی باشد، علوم اجتماعی نوين که مبتنی بر نقد و شک و تعقل و در جستجوی آزادی و رهايی و فرديت هستند، خطرناک می نمايند. ترديدی نيست که برای رژيم های بسته نه تنها هر انديشه ای بلکه نفس انديشيدن خطرناک است. آزادی انديشه و انديشه آزاد مسری ترين بلايی است که چنان حکومت هايی ممکن است بدان گرفتار آيند. آزادی انديشه، آرام و قرار را از ميان می برد زيرا آرامش و قرار به اين معنا، اساسا مفهومی استبدادی است. به زبانی دیگر، در باب اين که چرا علوم اجتماعی نوين از سوی اين گونه حکومت ها خطر آفرين به شمار می آيند بايد گفت که دليل آن، کارکرد اصلی آن علوم در کالبد شکافی ساختارهای قدرت است. موضوع و مسئله اساسی در علوم اجتماعی جديد مسئله قدرت در شکل های گوناگون آن است. از اين نظر دانش اجتماعی مدرن اساسا يک مبارزه سياسی است بر ضد ساختارهای سلطه و استيلا در اشکال گوناگون آن. به گفته کانت، فلسفه نوين از آغاز يک مبارزه بود. علوم اجتماعی امروز که اساسا کارکردی انتقادی دارند- يعنی درست در مقابل اسطوره پردازی های ايدئولوژی سياسی قرار می گيرند – مظهر مبارزات دمکراتيک در عرصه نظر هستند. بايد به دانش اجتماعی جديد به عنوان مبارزه سياسی نگريست. مفاهيم انتقادی نهفته در اين علوم، سلاح و مواد منفجره و مهماتی هستند که قلعه های خرافه و ايدئولوژی را نشانه می گيرد. مذهب به عنوان ساختار قدرت فرهنگی، سرمايه به عنوان ساختار قدرت اقتصادی، دولت به عنوان ساختار قدرت سياسی و حتی علوم اثبات گرايانه به عنوان ساختار قدرت گفتمانی همگی توسط علوم اجتماعی انتقادی کالبد شکافی می شوند و از چگونگی بازسازی انسان ها در کارخانه اين قدرت ها پرده برداری می شود.از اين رو علوم اجتماعی جديد اساسا سلطه ستيز و رهايی بخش اند و به فرد، فرديت و خودمختاری می بخشند و او را از قيوميت خارج می کنند.پس طبيعی است که حکومت های مطلقه و وابسته و انحصار طلب از اين علوم بترسند. در جمع بندی بايد گفت که توهم علم زدايی و مبارزه با علوم اجتماعی نوين يکی ديگر از اسطوره پردازی های انقلاب بوده که مثل ديگر اسطوره پردازی های آن از هم پاشيده است. البته ريشه مبارزه با علوم اجتماعی نوين به انقلاب و ما قبل انقلاب باز می گردد که داستان درازی است. اما اگر حکومت دينی تکيه گاه اساسی و مايه ثبات اصلی خود را در تعطيل علوم اجتماعی نوين و انديشه نو و انديشيدن جستجو کند و بخواهد زورق شکننده خود را در دل امواج خروشان و طوفانی انديشه های نو با توسل به قهر و زور پاسبانی کند بايد گفت که در جستجوی تکيه گاهی بس لرزان و ناپايدار است. نقشی بر آب بستن است. در خاتمه بايد در رابطه با همين مطلب در خصوص جنبش دانشجويی هم اين نکته را اضافه کنم که اهميت جنبش دانشجويی در ايران بويژه در دهه اخير نه در مطالبات صنفی و گروهی بلکه در پرچمداری همان انديشه های انتقادی و رهايی بخش برخاسته از علوم اجتماعی نوين نهفته است. نفس دانشگاه هم به معنی نقد و مبارزه است. رسالت دانشگاه مدرن در همه جا همين بوده است. سرچشمه قوت جنبش های دانشجويی نيز همان انديشه های انتقادی ناشی از علوم اجتماعی جديد است و همين انديشه ها البته الهام بخش علوم غير اجتماعی جديد هم بوده اند؛ يعنی انديشه شک و ترديد انديشه اساسی است و انديشه ای مدرن است. برای جستجوی حقيقت بايد يک بار هم که شده در باره همه چيز شک و ترديد کنيم. در غياب آن انديشه های انتقادی دانشگاه، و دانشجو معنايی نخواهد داشت. در آن صورت دانشگاه مدرن با مدرسه قديم که مقيد به متن های بسته و گرفتار ساختار قدرت گفتمانی بود تفاوتی نخواهد کرد. جنبش دانشجويی پاسدار انديشه ها و علوم رهايی بخش است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:52 توسط |
|
|
رسول عالینژاد و بهروز فریدی از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد تبریز که اواخر شب 27 آبان ماه به دلایل نامعلوم بازداشت شده بودند، پنجشنبهی گذشته به زندان مرکزی تبریز منتقل شدند و قرار بر این بوده روز یکشنبه با تودیع وثیقه آزاد شوند. اما قاضی پرونده با عدم قبول وثیقه، قرار بازداشت این دو فعال دانشجویی را 10 روز دیگر تمدید کرد.
از سوی دیگر، مسئولان دانشگاه تبریز و نیروهای امنیتی فشارها بر فعالین دانشجویی را افزایش داده، بدین سان که دهم آذر ماه، بیش از 50 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز به کمیتهی انضباطی احضار شده و تا کنون اخبار رسیده حاکی از آن است که 6 دانشجوی این دانشگاه با احکام دو ترم تعلیق از تحصیل مواجه شدهاند. پس از 13 آبان چندین تن از فعالین عرصه دانشگاه منجمله عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه آزاد تبریز بهنام نیکزاد و نیز دبیر شعبه ادوار دفتر تحکیم آذربایجان، موسی ساکت، بازداشت شده بودند که درروزهای اخیر با قرار وثیقه آزاد شدهاند. هرانا |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 12:58 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در یک حکومت سکولار ، دین به مراتب بیشتر حفظ میشود تا در دل یک حکومت مستبد دینی))
ما خواهان حکومتی هستیم ، که در آن بی دین حق تعرض به دیندار و دیندار حق تعرض به بی دین را نداشته باشد. حکومتی که ضامن حقوق یکسان برای هر موجودیتی که اقلیت حساب میشود باشد . حکومتی که در ان حق شرکت در فعالیتهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی منوط به نوع نگرش و پیشینه مذهبی افراد نباشد . حکومتی که در آن تمامی اهرمهای کنترل به مردم ختم شوند . حکومتی که در آن ارزشهای اجتماعی و سنتهای اکثریت جامعه نتواند حقوق مدنی اقلیت را نفی کند . حکومتی که در آن قانون مقدس و وحی منزل تفسیر شده از جانب یک دیدگاه خاص نیست ، بلکه یک پیمان نامه اجتماعی برآمده از اجماع نداهای موجود جامعه ، انعطاف پذیر و ضامن حقوق اقلیت و اکثریت است . |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 |
| پیوندها |
|
ایت الله منتظری زبان و ادبیات عرب-اموزش زبان عربی نوروز((بدون فیلتر)) ندا دختر باد موج سبز مدینه جاهله Wondermage Gallery |
|
RSS
|